مؤلف مجهول

107

تاريخ سيستان

و كنيت او اباذنان [ 1 ] بود و نشستن او اندر ماه رمضان سنه خمس و ستين بود . بازگشتيم بحديث عبد الله بن الزبير ، و او حارث بن عبد الله را از عراق معزول كرد و عراق برادر خويش را داد مصعب بن الزبير ، و مصعب نامه كرد و بر عمل سيستان عبد العزيز را قرار داد ، و هميشه عبد العزيز بسيستان بود تا سنه اثنى و سبعين كه مصعب - ابن الزبير قصد عبد الملك كرد و راه شام با سپاه بزرگ برگرفت و عبد الملك نيز قصد او كرد و راه عراق بر گرفت ، تا هر دو سپاه بدير جاثليق فراهم رسيدند و ميان شان وقعتها و حربها بسيار بود تا يك راه كه هزيمت بر سپاه مصعب افتاد و مصعب كشته شد كه گريز نكرد ، و او چهل ساله بود . پس چون سال هفتاد و سه اندر آمد عبد الملك حجاج ابن يوسف را فرستاد بحرب كردن با عبد الله بن الزبير ، حجاج بحرم اندر آمد و منجنيق بر كعبه راست كرد و چند گاه آنجا ببود و اندر حرم مردم همى كشت ، تا يك راه كه عبد الله ابن الزبير كشته شد روز شنبه سيزده روز مانده از جمادى الاولى سنه ثلث و سبعين ، و بر يكى درخت خرما نگونسار بى سر فرو آويخت و كار بر عبد الملك قرار گرفت . پس عبد الملك عراق و خراسان و سيستان حجاج را داد ، پس حجاج اميّة بن عبد الله [ 2 ] را خراسان و سيستان داد و اميّه پسر خويش را عبد الله بن امية سيستان داد .

--> [ 1 ] كذا با ذال معجمه ، الذنان بضم الذال مخاط يسيل من الانف ( صحاح ) و در تمام كتب تاريخ كنيت عبد الملك را ابو الوليد آورده‌اند و در كتاب « المستطرف فى كل فن مستظرف » مينويسد : عبد الملك مروان را رشح الحجاره بسبب بخل و ابو الريان بواسطه گند دهانش گفتند ( ج 2 ص 46 س 10 ) و در كامل ابن اثير ( اباذبان ) با ذال و باء موحده آمده ( ج 4 ص 179 س 7 ) و حبيب السير گويد : « در تاريخ نباكتى مسطور است كه نتنى در غايت ردائت از دهان عبد الملك بمشام ميرسيد بمثابهء كه اگر مگس بريشش مىنشست از تعفن آن رايحه ميمرد بنا بر آن او را ابو الذباب ميخواندند ( ج 4 جزو دوم ص 14 چاپ بمبى ) و معروف : ( اباذبان ) با ذال و تشديد باء موحده است . [ 2 ] و هو امية بن عبد الله بن خالد بن اسيد بن ابى العيص ( طبرى س 2 ج 2 ص 1032 ) و بلاذرى ميگويد « امية بن عبد الله را عبد الملك مروان بخراسان فرستاد نه حجاج » زيرا آن وقت هنوز حجاج بولايت عراق منصوب نشده بود ( ص 406 ) و طبرى ميگويد در سال هفتاد و هشت عبد الملك امية بن عبد الله را از خراسان معزول كرد و خراسان و سيستان را هم بولايت حجاج ضميمه ساخت ، ( س 2 ج 2 ص 1032 )